اومدن توى گروه و رسماً هرچى دل شون خواسته بارِ ما کردن. که چى؟ چون ما مى خواستیم شنبه و یکشنبه ى قبل عید قربان رو بریم و اون سه تا با «همه» ى پسرا اکى کردن که نرن. حالا شده یکشنبه فرزانه پیام داده «زهرا؛ فکر کنم فقط من و تو نرفتیم. :)) » منهاى این رو دست خوردن عظیم، کلّى هم پیغام پسغام از طرف اساتید رسیده که جلسه ى بعد نیاین حذفین و ال و بل. یحتمل بعدش هم مى خوان بگن اونایى که جلسه ى اول بودن نفرى نیم نمره به برگه شون اضافه مى شه آخر ترم و دل ما رو کباب کنن. :))
آخه از این آتیش گرفتم خود اونایى که هماهنگ کردن، قهر کردن و انواع و اقسام صفت ها رو نثار ما کردن پا شدن رفتن. :))


+ منتظر باشین یه جا بذارم تو کاسه ى همه تون. :/
منبع اصلی مطلب : مُجْمَل
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : اندر حکایت اتّحاد